اینجا دلنوشته هامنو مینویسیمــ ، جملاتیـــ به عظمتــ قلبــ و قدرتـــ قلمــــ
 این پست همیشه اول میمونه ...
یـــکی بود ، ولی اون یــکی نبود ...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط امیر در سه شنبه 1392/08/14  |
 مرگ

واقعا راسته میگن طرف فوت کرد

راحت شد

زندگی کردن خیلی سخته ...

|+| نوشته شده توسط امیر در پنجشنبه 1393/11/30  |
 ترس

ترس

ترسم از ترس تو بوده

برای خواستن عشقم

نیاد اون روزی که دیره

واسه داشتن عشقم ، نیاد

ترس ، ترسم از اینه که روزی

من به یاد تو نباشم

دیگه دل ، دیگه سرد بشم از تو

برم و با تو نباشم

برم و با تو نباشم


برچسب‌ها: شادمهر, ترس
|+| نوشته شده توسط امیر در پنجشنبه 1393/11/30  |
 من

من اون ادمی هستم که اگه بخوام کوه و جابه جا کنم

سه سوت :v

انجام میشه ، به خدا دیدم

لیکن

من اون ادمی هم هستم که اگه برم تو لاکم

از فضا هم پرتم کنند پایین

من بازم تو لاک خودمم :|

این کجا و آن کجا

فعلا تو لاکم :v

|+| نوشته شده توسط امیر در پنجشنبه 1393/11/30  |
 توصیف


در وصف حال و هوای این روز های من
تو تاریخ 30.8 با موتور تصادف کردم
یه تصادف خیلی عجیب و غریب
نه موتور من صدمه دید و نه خودرو اون بنده خدا
خسارت مالی تصادفمونم یه قالپاق بود :|
اما خسارت جانی ، مهره تی 11 پشت من خورد شد
و خلاصه یه  یک هفته ای هم بیمارستان بود
بازی استقلال و پیروزی رو تو بیمارستان دیدم
پیروزی برد :v
حالا بماند پرستارای استقالالی چه کردند ، باما
بعد یک هفته مرخص شدم و اومدم خونه
دیگه بخوام خیلی خلاصه کنم امروز 30.11 هستش
تو این90 روز هیچکس نیومده پیشم صرفا جهت تعغیر روحیه
خلاصه اوضاع روحیم تو تیر برقه
به امید فردایی بهتر ، تر

|+| نوشته شده توسط امیر در پنجشنبه 1393/11/30  |
 بعضی وقتا ..

بعضی وقتا خوبه آدم بشینه

با حوصله

تک تک خاطرات روز های گذشته اشو ورق بزنه

،

میدونی به یه چیزایی بر میخوری که بهت روحیه میدن

دقیقا برعکس شده الان

هر چی جلوتر میریم بدتر میشیم تا بهتر

بی حوصله تر ، دروغ گو تر ، نامرد تر

کاش آدم پیر متولد میشدن و نوزاد از دنیا میرفتن

چه دنیایی میشد

 

|+| نوشته شده توسط امیر در پنجشنبه 1393/11/30  |
 رفیق

رفیق

شیر از سگ نمیترسه ...


برچسب‌ها: رفیق
|+| نوشته شده توسط امیر در پنجشنبه 1393/11/30  |
 نفس

نفس پژمرده در تنگ گلــویم ...

شده زنجیر غم ، هر تار مویم ..

نمیدارم گناه از کیست ! از چیست !

خدایا ؟ درد را با که گویم ... ! ؟ ! ؟

|+| نوشته شده توسط امیر در پنجشنبه 1393/11/30  |
 سرا پا سوز ، ام

سرا پا سوزم و عصیانم و قهر !

نه سر دارم نه سامانی در این شهر

چه کردم من ؟ خداوندا ! که قسمت

مرا اشک است و خون از دهر تا دهر

|+| نوشته شده توسط امیر در پنجشنبه 1393/11/30  |
 سکوتی بود

سکوتی بود ، آبی بود و ماهی ...

سرشکی ، بوسه ای ، آهی ، نگاهی

سکوت افسرد ، آب افسرد و مه رفت

سیاهی ماند ، خون پالوده راهی ..

|+| نوشته شده توسط امیر در پنجشنبه 1393/11/30  |
 
 
 
بالا